بسيار آدم سادهاي هستم و دوست ندارم از موقعيتم سوءاستفاده كنم. در مورد اهالي سينما بايد بگويم، نميدانم چرا با اينكه همه، از يك خانواده هستيم، تا ميبينيم شخصي يا اشخاصي در اين وادي به موفقيت ميرسند، بهصورت علني با او دشمني ميكنيم؟! از اين دوستان ميخواهم، زماني كه فيلمي فروش رفت از حسادت حرص نخورند و بدانند همه عوامل، از فروش آن به سهم خود بهره خواهند برد، من نه در خارج و نه داخل سينما با كسي مشكل ندارم، مخالفانم را هم نميشناسم، نه نامشان را ميدانم، نه هدفشان را. البته جنسشان را ميشناسم! هر آدمی یک اشتباهاتی در زندگیاش میکند ولی من وقتی اشتباه میکنم سعی در جبرانش دارم و تلاش میکنم بتوانم آن اشتباه را جبران کنم. متاسفانه در جامعه ما لطمه خوردن یک بازیگر یا یک استار یا سوپراستار از اطرافیان و آدمهایی است که به جای تلاش برای پیشرفت خود، سعی میکنند در آن حیطه حاشیهسازی کنند. این مسئله ابتدا خیلی من را ناراحت می کرد و البته الان هم کمابیش گریبانگیرم هست. یک عده هم که اسم خودشان را گذاشتهاند منتقد، حالا به هر ترتیبی یا از روی حسادت قلم به دست میگیرند یا پول میگیرند و مطلبی را به ناحق مینویسند.
سوپراستار بودن قواعد بسیارى دارد که همگى لازم و ملزوم یکدیگرند؛ قطعا چهره جذاب و محبوب داشتن نیز یکى از آن حلقههاى زنجیرى است که در کنار هم باعث این اتفاق مىشود، نميتوان روي سوپراستار بودن لقب سخت گذاشت، چون به لطفى که خدا به انسان مىکند نام سختى گذاشتن ناشکرى است! یکى از بهترین لذتهاى سوپراستار بودن، ارتباط با مردم است.قطعا طى این 12 سال خاطرههاى بسیارى اتفاق افتاده که یکى از زیباترین آنها که طى یک سفر با تیم ورزشي به کرمان اتفاق افتاد اين بود كه شب بود و در نزدیکى هتل اقامتمان کیوسک روزنامهفروشى بود و من رفتم روزنامه بخرم، دیدم جوانى به مجلهاى که عکس من روى جلدش بود چند دقیقهاى است خیره شده! مکث کردم تا عكسالعمل آن جوان را ببینم اما چون چند دقیقهاى گذشت، تصمیم گرفتم با او گپى بزنم اما به محض اینکه از پشت، دست به شانهاش زدم با جیغ و سپس فرار او روبهرو شدم! ظاهرا آن عکس، افکارش و حضور من او را دچار یک توهم کرده بود که باعث این واکنش شد.
اگر روزى از خاطر مردم پاك شوم، روزي است كه احتمالا توکل به خدا و باور بهخودم را فراموش كردهام.
هر بار احساس میکنم دارم از فرم بدنی ایدهآلم خارج میشوم، رژیم غذاييام را کاملا جدی میگيرم؛ يعني غذاهای سرخکردنی و فستفود را حذف کرده و بیشتر از غذاهای آبپز و کبابی به همراه میوه و سبزیها استفاده میکنم. البته طبق راهنماییهای دکتر تغذيهام مقداری نان، خرما و کمی برنج هم در برنامه غذاییام میگذارم.
اينكه خيليها ميگويند، محمدرضا گلزار فقط دوست دارد بازي كند و به فيلمنامه هيچ توجهي ندارد را اصلا قبول ندارم! همه ميدانند در سالهاي اخير حتي بعضي از پروژهها را رد كردهام؛ «سربازان جمعه» «مسعود كيميايي» يا فيلم «لبه پرتگاه» «بهرام بيضايي» اما بايد اين مسئله را درنظر گرفت كه با توجه به شرايط كنوني سينماي ايران، برخي انتخابهاي من هم براي كمك به سينماست، حضورم در فيلمهايي كه ميتواند تماشاگر را به سالنهاي سينما بكشاند يا عامهپسند است و به عبارتي آشتي دوبارهاي ميان مردم و سينما بهوجود ميآورد را ميپذيرم. گرچه گاهي اوقات با توجه به انرژي كه ميگذارم اثر كار آن طور كه بايد، نميشود كه اين در دنياي سينما امري عادي و طبيعي است ولي در بعضي از زمانها پيشبينيها درست از آب در ميآيد، درست مثل «آتشبس» و «توفيق اجباري» كه آثاري بسيار تماشاگرپسند بودند. خوشبختانه امروز در فعاليتهاي هنريام به حساسيتهايي رسيدهام كه شايد در آينده در كمتر كاري ظاهرشوم، بهخصوص كه اگر حدس بزنم، آن كار رضايتبخش نخواهد بود. روي فيلمنامهها هم بايد مطالعه بيشتري داشته باشم.
از همان كودكي هدفم موفقيت بوده و هنوز هم همين هست. تصور نميكردم سوپراستار شوم اما ميدانستم موفق ميشوم و به هدفى که دارم ميرسم.اتفاقي كه حتي فكر كردن به آن هم ناراحتم ميكند، تنگنظرىها و تحمل نکردن یکدیگر است. بزرگترين داراييام در زندگي، اعتقادم به خدا و اعتقاد به مردم و باور خودم است اما تا حالا از محمدرضا گلزار بودن خسته نشدهام.
- مهمترين مسئله براي من، ماندگار شدن است، به همين دليل هميشه تلاش كردهام ضعفهايم را رفع كنم.
- اگر در فيلمي بازي كنم و آن فيلم خوب از آب در نيايد، تمامي مشكلات را به من وصل ميكنند و اگر خيلي خوب از آب در بيايد، سهمي براي من قائل نيستند كه اين مسئله، باعث تعجب من است!
- سينما براي من از يك ملاقات آغاز شد؛ در ايام عيد سال 79 در سواحل خزر در رستوراني «ايرج قادري» را ديدم، او را براي كنسرت آريان در 15فروردين ماه در تهران دعوت كردم و…
آريان كاري مشترك بود بين چند دوست كه گروه را پايهريزي كردند و من هم جزوي از آن بودم؛ آريان زماني تاسيس شد كه نياز به موسيقي پاپ بود. در واقع آريان مانند يك كودك بود كه من هم سهمي در رشد و پرورش آن داشتم. پيش از اينكه آلبوم اولمان به نام «گل آفتابگردون» روانه بازار شود، چندكنسرت در كيش و قشم برگزار كرديم كه استقبال از آنها غيرمنتظره بود، خودمان هم باور نميكرديم. آريان دوران خوبي در زندگي هنري من بود؛ دوراني كه در آن به همراه ديگر اعضاي گروه، روزهاي خوبي را پشتسر گذاشتيم اما بعد سينما وارد زندگيام شد و فصل جديدي را در زندگي هنريام رقم زد. ورود من به سينما هم، همانطور كه بارها گفتم از يك ملاقات آغاز شد؛ در ايام عيد سال 79 در سواحل خزر در رستوراني «ايرج قادري» را ديدم، او را براي كنسرت آريان در 15فروردين ماه در تهران دعوت كردم. آن زمان برنامهاي براي بازيگري نداشتم و سينما جزو اولويتهايم نبود. قادري همانجا به من پيشنهاد بازيگري داد؛ بسيار غيرمنتظره بود! به او گفتم با اين مقوله آشنا نيستم در موسيقي حرفهايام، از او فرصت خواستم، با اين حال در كنسرت تهران به او پاسخ مثبت دادم، حالا كه به آن روزها فكر ميكنم، متوجه ميشوم اين خواست خدا بود كه آن روز اتفاقي قادري را ببينم و فصل جديدي در زندگيام رقم بخورد.
- زماني كه مردم مرا در كوچه و خيابان ميبينند، از من انتظار دارند با آنها عكس يادگاري بگيرم يا به آنان امضا بدهم؛ اين نشاندهنده محبت آنان است و اين ابراز محبت را بايد جوابگو باشم. آدمي نيستم كه دچار غرور بيجهت شوم، اين ويژگي را از اشخاصي كه از نزديك با من برخورد دارند، ميتوانيد بپرسيد. هميشه سعي ميكنم بين مردم باشم، اغلب فيلمهايم را در سينما و در كنارشان ميبينم و تلاش كردهام چه در سينما و چه در برخوردهاي روزمرهام، مردم را راضي نگه دارم.
شايد باور نكنيد اما واقعا چنين هدفي ندارم كه فيلمي بفروشد چون وقتي يك فيلم ميفروشد، چيزي از درآمد آن نصيب من نميشود. ضمن اينكه اين دليل درستي نيست كه تمام فيلمهايي كه خوب ميفروشند، ممكن است كارهاي خوبي نباشند و تماشاگر به صرف ديدن من به سينما بيايد! اين براي من اين حسن را دارد كه وقتي تماشاگر فيلمي را كه من در آن بازي ميكنم، ميپسندد، انرژيام مضاعف ميشود، يك انرژي مثبت. صبح كه از خواب بلند ميشوم و خودم را آماده ميكنم تا سر صحنه بروم، انرژيام چند برابر شده، همين براي من كافي است. مهمترين مسئله براي من، ماندگار شدن است، به همين دليل هميشه تلاش كردهام ضعفهايم را رفع كنم، خيليها آمدند و رفتند، مهم ماندگاري است، تنها در سينما اينطور نيست، در ورزش هم اوضاع به اين شكل است.
متاسفانه در طول اين سالها، قضاوتهاي غيرمنصفانه عليه من كم نبوده! فراز و نشيب در كارنامه هر بازيگري به چشم ميخورد و من هم از اين حيث مستثنا نيستم و اين امر در دنياي سينما و بازيگري طبيعي است. اين عده از دوستان با غرضورزي به من نگاه ميكنند، اگر در فيلمي بازي كنم و آن فيلم خوب از آب در نيايد، تمامي مشكلات را به من وصل ميكنند و اگر خيلي خوب از آب در بيايد، سهمي براي من قائل نيستند كه اين مسئله، باعث تعجب من هم شده است! متاسفانه قضاوت آنان نسبت به من، بهگونهاي است كه حقيقت را زير پا ميگذارند، درصورتي كه ما همه در يك خانواده هستيم و در خانواده سينما هر كس جاي خودش را دارد و هيچ كس جاي ديگري را تنگ نميكند! گاهي اوقات متاسفانه ما دچار حسادت ميشويم و به جاي اينكه با نقدهاي درست و اشاره به ضعفها درصدد رفع آن برآييم و با اشاره به قوتها درصدد تقويت هم باشيم، سعي ميكنيم تنها يكديگر را متهم كنيم! البته به هيچ عنوان از اين اتفاقات ناراحت نميشوم چون جنس اينگونه از دوستان را ميشناسم، نه تنها ناراحت نميشوم بلكه در كارم انرژي چند برابر ميگيرم، خوشبختانه فشاري بر روان من نيست؛ فشار براي آناني است كه نميتوانند چنين شرايطي را تحمل كنند، بالعكس من از اين شرايط خيلي هم راضي هستم، ميدانم هر چقدر فيلمهاي من با موفقيت بيشتري روبهرو شود، اينگونه انتقادها هم بيشتر ميشود. اگر گلزار در انتخاب نقشهايش هم روزي اشتباه كرده، بايد شرايطي را فراهم كنيم كه او در مسير درستي قرار بگيرد، نه اينكه او را بكوبيم! روال كار حرفهايها در سينما، رقابت سازنده است.


نظر خود را ارسال کنید